باید یکی باشد فقط یکی
«باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که تو را به وقتهایی که میداند خوب نیستی و حوصله نداری بخنداند و امیدوار کند و حواست را پرت کند و به یادت بیاورد که هر چقدر هم که اوضاع بد است اما یکی یکجایی هست که هنوز دوستت دارد.. باید یکی باشد که ببینی که چقدر برایش مهم است همین یکذره بهتر و بدتر شدنهات... باید یکی باشد که نسپاردَت به امانِ زمان که بلکه خود به خود خوب شوی خود!... باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که حتی دو دقیقه زودتر خوبشدن حالِ دلت را ببیند... باید یکی باشد که ببینی چقدر برایش فرق میکنی و چقدر بلد است تو را و چقدر حواسش به تو جمع است... باید یکی باشد که به یادت بیاورد که برای یکی فرق داری. باید آدم برای یکی فرق داشته باشد، فقط برای یکی؛ و اگرنه دنیا سراسر ترس و وحشت است...! و اگرنه از بالا که به زمین نگاه میکنم همهمان یک مُشت در شلوغی بیپناه و بیاهمیت رهاشدگانیم که به هیچ کجای جهان برنمیخورد هر بلایی هم که سرمان بیاید... باید یکی، فقط یکی، اهمیتِ بود و نبود ما را به یادمان بیاورد که هنوز برای یکی، فقط برای یکی، چقدر مهمایم!... باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که به دست آورد دلت را...»