آرامشی سرد
بهقلمِ آسمان
چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴. ساعت 1:42
درد قلبم آروم گرفت. دردی میره و دردی دیگه میاد؛ دردها هیچوقت آروم نمیگیرن. فیلم تازهای دیدم که صحبت دربارهش بمونه واسه بعد. آخر فیلم، اشک نشست به چشمم. دوست دارم کتابشم بخونم حال که دستم خالیه. امشب خیلی سرده میلرزم. رفتم اون ژاکت تورباف که مامان برام بافته پوشیدم. بااینکه سبکه اما زود گرمم میکنه.