قدِ تنهایی‌های من

به‌قلمِ‌ آسمان‌ جمعه پنجم دی ۱۳۹۳. ساعت 18:3

«بندِ دلِ من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست‌داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم!
از شعبده‌باز هم کاری ساخته نیست
گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم با دست‌هایی به پهلو باز
که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا برای بغل‌کردن تو
تمام طناب را راه بروم و نیفتم
یا گیرم این لبخند لعنتی‌ات
سوژۀ معروف‌ترین نقاشِ قرنِ بعد شود
با این‌ها
چیزی از قدِ تنهایی‌های من
آب نمی‌رود عزیزم
و هنوز
شب‌ها
روی شعرها غلت می‌زنم!»

تو یکی نِه ای هزاری تو چراغِ خود بیفروز
شجاع نباشی مُردی.
نوشته های تازه