پشت عکس پدر پناه گرفت
بهقلمِ آسمان
پنجشنبه سوم مهر ۱۴۰۴. ساعت 23:59
چند بالش که چید دور و برش، تختخوابش شبیه سنگر شد
دور این سنگر از عروسکهاش آنقَدَر چید تا که لشگر شد
چند خمپاره با مداد سیاه، چند موشک هم از مقوا ساخت
خواست بازی کند ولی کمکم، جنگ یک جنگ نابرابر شد
موشک آمد خیال تختش را به همین سادگی پریشان کرد
دست بر دامن دلِ امنِ چادر گل گلی مادر شد
پابرهنه دوید توی اتاق، روی یک توپ پای او سُر خورد
توپ مانند مین عمل کرد و خانه غرق پرِ کبوتر شد
شکل بیسیم کرد دستش را، داد میزد: پدر... پدر... دختر
پدر از قاب عکس بیرون زد، جنگ آن شب به نفع دختر شد
هر طرف رفت تیر و ترکش بود، پشت عکس پدر پناه گرفت
شب او مثل هر شبِ هر سال، باز با خندۀ پدر سر شد