با تموم بغضهایی که به گلوم نشست
بهقلمِ آسمان
جمعه بیست و چهارم دی ۱۴۰۰. ساعت 23:56
این قسمتِ سریال خاتون یعنی قسمتیازدهم، یکی از فوقالعادهترین قسمتاش بود. بارها و بارها.. و بارها، در سکانسهای این قسمت چشمام پر اشک شد و بغض سخت نشست گلوم. بهویژه سکانسی که بانوی لهستانی آواز میخوند و زنان تبعیدی با اندوه در سکوت دورش نشسته بودند، سکانسهای رضا و خاتون، سکانس دایی خاتون که اون رو یاد خواهرش انداخت، سکانس سفارت، سکانس رضا و گوهر، سکانس رضا و خواهرش، سکانسی که خاتون داشت اتو میکرد؛ و در کل این قسمتِ خاتون رو خیلی بیشتر دوست داشتم. با تموم بغضهایی که به گلوم نشست..