گوشۀ دیوانۀ اتاق
بهقلمِ آسمان
یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳. ساعت 18:33
«عمقِ آخرین حرفها
مثلِ ایستادن کنارِ درهای
میترساندم
و سنگریزهای
که به اعماق
میغلتد
همهچیز را با خود بُرده است
ماجرا برای تو کوچک بود
مثلِ سوزنی که در قرنیهام فرو کنی
و تازه میفهمم
این رگِ سرخِ کاموا
که روزهاست بر میز رها شده،
از گردنم شکافته است
نبودنت
نقشۀ خانه رو عوض کرده
و هر چه میگردم
آن گوشۀ دیوانۀ اتاق را
پیدا نمیکنم
احساس میکنم
کسی که نیست
کسی که هست را
از پا درمیآورد.»
› کتابِ پذیرفتن
› سرودهی گروس عبدالملکیان › نشر چشمه