گنگ خواب

به‌قلمِ‌ آسمان‌ شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴. ساعت 11:59

چهار به بعد خوابم برد. همون یه‌نمه خوابم چندین‌بار از صداها و زنگ گوشی‌م بیدار شدم، هیچی از خواب نفهمیدم. یه‌ربع‌ به ده که گوشی‌م زنگ خورد، تازه یادم افتاد مهمون دارم و ناهار نذاشتم. گنگِ خواب رفتم صورت شستم و بی‌صبونه، خورش بار گذاشتم.
سعی کردم کتابم رو تموم کنم که آخراشه اما از کم‌خوابی هی پلکام سنگین می‌شه و خوابم می‌گیره.
هوا هنوز ابریه و دیشب تا صبح آسمون چه خوب بارید. امیدوارم امروزم بباره. قرار بود با پسرم بریم بیرون خرید کنیم اما هم من دیر بیدار شدم هم اون هنوز خوابه. اونم با من تا چهار بیدار بود.

تو یکی نِه ای هزاری تو چراغِ خود بیفروز
شجاع نباشی مُردی.
نوشته های تازه