تو بشین من کنارت وامیستم
بهقلمِ آسمان
شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۴. ساعت 22:59
دوباره روشنایی سالن رفت و رقص نور تو تاریکی چشمگیرتر شد. صحبتش که با گوشیش تموم شد بهم چشمکی زد و سمت محوطهی رقص رفت تا با دخترا یه دور برقصه. صدای موسیقی دوباره اوج گرفت. موزی برداشتم دو نیم کردم. نیمی به خواهرزادۀ کوچیکم دادم که چه بااشتها میخورد و بعد سرگرم خوردن نیمهی دیگهی موز شدم. دوباره سمتم اومد و گفت:
ـ باهام عکس نمیگیری؟
ـ عکس؟ اما دوربینم رو جا گذاشتم.
ـ پس با گوشی دخترم عکس بگیریم. دوست دارم باهات عکس بگیرم!
ـ عزیزمی.. باشه.. پس بیا کنارم روی صندلی بشین.
ـ نه تو بشین من کنارت وامیستم.
بامزه بود تا ژست گرفتیم و به دوربین لبخند زدیم، پنج نفر دیگهم بهزور خودشونو تو کادر عکس جا دادند و به عکس دو نفرۀ ما اضافه شدند. لبخندها مقابل دوربین شکفته شد. چهقدر ثبت کنارهمبودن لذتبخشه.